تبليغاتX
::. عاشقای تنها .::

عاشقای تنها

: درباره وبلاگ

 

به نام آفریننده عشق
سلام
ازاینکه به این وبلاگ اومدید و وقت با ارزشتونو به ما دادید ازتون تشکر می کنیم.امیدواریم که خوشتون بیاد.
هادی


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385

 

: پیوندها

 

تار بشکسته
مسافر دشت شقایق
وعشق صدای فاصله هاست
بی کاری
در آغوش خدای برهنه
نازنین من
بازنده عشق
تاوان عشق
به نام آنکه عهدش وفاست
سایه روشن
غریبه
مریم پاییزی
سفید وسیاه
کوچانه
سکوت
ندای دل
به او بگویید دوستش دارم
پس کوچه های غربت
کابوس عشق (استاد گلم)
اسکادران عشق
بی تو هرگز
دلم هواتو کرده نازنینم
باران عشق
کلبه شاپرکها
خلوت دل(باران)
صدای بال ملائک(گندم)
غزلکده
خدا تو را بهشتی کند.......نگار257
دل نوشته های من.......ن_گ_ا_ر
::.

 

: موسیقی

 
 
 
درد

 

 

حكايت از چه كنم سينه سينه درد اينجاست
هزار شعله ي سوزان و آه سرد اينجاست
نگاه كن كه ز هر بيشه در قفس شيري ست
بلوچ و كرد و لر و ترك و گيله مرد اينجاست
بيا كه مسئله بودن و نبودن نيست
حديث عهد و وفا مي رود نبرد اينجاست
بهار آن سوي ديوار ماند و ياد خوشش
هنوز با غم اين برگ هاي زرد اينجاست
به روزگار شبي بي سحر نخواهد ماند
چو چشم باز كني صبح شب نورد اينجاست
جدايي از زن و فرزند سايه جان ! سهل است
تو را ز خويش جدا مي كنند ، درد اينجاست

 بیگناهی

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 7:43 توسط ونوشه |   |  ارسال به دوستان
 
آه

شاید از کسی نوشتن آسون باشه،شاید هم سخت

اما زمانی ارزش داره که

مخاطبت نوشته هات رو بخونه

و گر نه انگار داری زیر آب فریاد میزنی

اما من مینویسم.به امید اون روز که...........

 

 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت

هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:37 توسط هادی |   |  ارسال به دوستان
 
باز باران بی ترانه
 

شاعر این شعر رو نمیدونم کیه ولی خیلی این شعر رو دوست دارم

 

باز باران بی ترانه

باز باران با تمام بی کسی های شبانه

میخورد بر مرد تنها می چکد بر فرش خانه

باز صدای چک چک غم

باز ماتم من به پشت شیشه های تنهایی افتاده

نمیدانم ...........نمی فهمم !!

کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟

نمی فهمم!!! چرا مردم نمی فهمند

که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد

کجای ذلتش زیباست؟؟

نمی فهمم کجای اشک یک بابا که

 سقفی  ازگل و آهن که به زورچکمه های باران

به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام بارید

کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟؟

نمی دانم چرا مردم نمی دانند که باران عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

کجای مرگ ما زیباست ؟؟؟ نمی فهمم...

یاد آرم روز باران را...مادرم در کنج باران مرد...

کودکی ده ساله بودم ...می دویدم زیر باران...از برای نان

مادرم افتاد.....

مادرم در کوچه های پست شهر آرام آرام جان می داد

فقط من بودم و باران و گلهای خیابان بود

نمی دانم کجای این لجن زیباست ؟؟؟

بشنو از من کودک من ....پیش چشمم مرد فردا

که باران هست زیبا..از برای مردم زیبای بالا دست

و آن باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست

 

و باران منو تو  درد و غم دارد

خدا هم می داند که این عدل زمینی عدل کم دارد.......

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:4 توسط بصیر |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  tarebeshkasteh
All Rights Reserved